کرانه ها » دریای بخشش و شکیبایی .: کرانه ها :-: وبگاه شخصی حمید مشهدی آقایی :.
۳۱ خرداد ۱۳۹۵

شجره طیبه ازدواج علی و فاطمه(علیهما السّلام)

سال سوم هجرت؛ حدود یک سال از آسمانی ترین ازدواج می گذرد، ازدواجی که بر مبنای «مودت» و «رحمت» شکل گرفت و بنیانی که براساس تقوا بنا نهاده شد؛ ازدواج علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در اولین روز ذی الحجه سال دوم هجری.

آری؛ ازدواج اگر بر مبنای «دین» و «قرآن» شکل بگیرد، شجره طیبه ای است که میوه اش جز «پاکی» و «صداقت» و «محبت» نخواهد بود و ازدواج این دو یگانه عالم هستی روشن ترین مصداق آن بود. پیوندی الهی که تاریخ مانند آن را تا آن سال – سال دوم هجرت – به خود ندیده بود و تا قیام قیامت هم نخواهد دید. ازدواجی که مصداق این آیه زیبای سوره مبارکه الرحمن است:«مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان» و ثمره این پیوند ملکوتی هم نمونه این آیه است:«یخرج منهما اللولو و المرجان».

ماه خدا و ماه رسول خدا

پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان، خانه خاکی برترین زوج هستی، نور باران می شود. همه در تکاپوی یک واقعه سرورآفرین و شادی بخش هستند. کام جان های مسلمانان به پیروزی شکوهمند جنگ بدر شیرین است و خاطر آنان شاد که مژده تولد نوزادی را می دهند که دل های مسلمانان را غرق خرمی و شادابی می کند. این اولین نوه پیامبر، اولین فرزند علی(ع) و فاطمه(س) است. او نخستین میوه رسالت و امامت است. چه تقارن شگفت انگیزی! در میانه ماه خدا، ماه رسول خدا طلوع می کند. طلوع ماه حُسن و کرامت در نیمه ماه صیام! هلال چهره اولین میوه ی دل فاطمه(س) را در صبحگاه نیمه رمضان باید به تماشا نشست! ماه رمضان تجلی دوباره می یابد و نورانیتش افزون می گردد.

نام بی نظیر

«نام نیک» هدیه ای است که پدر و مادر به فرزند می دهند. این وظیفه پدر و مادر است که رسول مهربانی بر عهده والدین نهاده است:«نام نیکو گذاردن»، «آموزش قرآن دادن» و «تربیت شایسته».

نام گذاری فرزندان علی (ع) و فاطمه (س) اما چیزی فراتر از آن است. نام حسن (ع) و حسین (ع) هدیه خداست. این دو اسم، دو نام بی نظیری هستند که برای اولین بار بر دو ریحانه رسول خدا (ص) نهاده شد.ماجرا این چنین است که رسول خدا (ص) پارچه سفیدی طلبید و مولود پانزدهم رمضان را در میان آن نهاد. او را بوسید و زبان در دهانش گذارد و بعد از حمد و سپاس به درگاه خداوند کریم، اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند. جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و پس از تهنیت گفت: خداوند به تو فرمان می دهد که نام فرزند هارون، برادر موسی را انتخاب کن. پرسید: اسمش چیست؟ جبرئیل پاسخ داد:«شُبّر». فرمود: اما زبان من عربی است. گفت: نامش را «حسن» بگذار و این نامی است که در عرب تا آن روز سابقه نداشت و کسی آن را نمی شناخت. (1)

این نوزاد – بعدها- به نام ها و القاب و کنیه های دیگری هم خوانده شد؛« ریحانه الرسول» ، «زکی»، «سبط»، «طیب»، «مصلح»، «امین» و مشهورترین آن ها «مجتبی».

رسول خدا (ص) از شدت علاقه اش به او، او را «ابومحمد» نامید و بدان کنیه اش صدا می زد. گویا او آیینه تمام نمای جدش حضرت محمد (ص) و هم چون ایشان جامع صفات پسندیده بود. (2)

سیمای حسن (ع)، سیمای پیامبر (ص)

گفته اند او شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص) و مادر گرامی اش فاطمه (س) بود؛ هیچ فردی از امام حسن (ع) شبیه تر به پیامبر نبوده و سر و سینه او شباهتی تمام به رسول خدا (ص) داشت. (3)

صورتش چون سیمای انبیاء و قد و قامت او به هیبت اولیاء الهی شکوهمند و استوار بود. رنگ چهره آسمانی اش سفید آمیخته با سرخی بود. چشمانش درخشان  و تابنده، محاسنش زیبا و انبوه، میانه قد و نمکین صورت بود. (4) تا آنجا که او را «یوسف» اهل بیت لقب دادند.

تربیت در خانه وحی

روح بلند و پاک مجتبی(ع) در دوران نوزادی و کودکی همانند آیینه ای صاف و شفاف، افکار و رفتار جدش پیامبر (ص) و پدر و مادر عزیزش را در خود منعکس می نمود. این زمزمه های لالایی مادر بود که در کنار گاهواره فرزند، او را برای تربیت در مدرسه وحی آماده تر می ساخت. زمزمه هایی الهی که روح او را عروج می داد و جانش را به عرش پیوند می زد.

این نمونه ای از زمزمه های مادرانه فاطمه (س) است:

ای حسن! به پدر خویش شباهت پیدا کن،

پسرم! از ریسمان الهی (قرآن) پیروی نما،

خداوند صاحب نعمت را ستایش کن،

و هرگز با انسان های کینه توز دوستی نکن. (5)

پیامبر نیز هر روز به این خانه سر می زد. حسن را در آغوش می گرفت، می بوسید و می بوئید و دعا می کرد:

«بارالها! من حسن را دوست دارم، پس تو هم او را دوست بدار و دوست بدار هر کس او را دوست می دارد. (6)»

مردم می دیدند که حسن مجتبی (ع) در هنگام سخنرانی پیامبر از منبر بالا می رود، رسول خدا (ص) او را در آغوش می گیرد و به سخن ادامه می دهد و او چه خاطراتی از منبرهای رسول خدا (ص) به یاد دارد، آنجا که فرمود:« در دوران کودکی ام جدم پیامبر (ص) را بر منبر دیدم که می فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها…». (7)

او هر روز با پدرش به مسجد می رفت و زودتر از پدر به خانه می آمد و اخبار فرهنگی و سیاسی و سخنان رسول خدا (ص) را برای مادر باز می گفت (8) و چون پدر به خانه می آمد، می دید که فاطمه زهرا(س) از همه اخبار آگاه است!

امام مجتبی (ع)، عقل مجسم

زمان می گذشت و ریحانه رسول خدا (ص) یکی پس از دیگری حوادث را به نظاره می نشست. او در داستان مباهله که در سال ششم هجرت اتفاق افتاد، حضور داشت و به شرافت عنوان «ابنائنا» نائل آمد. پس از آن این امام حسن مجتبی (ع) است که به همراه برادر کوچکترش حسین عزیز در «بیعت رضوان» شرکت می کند. سختی ها و رنج های پدر و مادرش را در جنگ های «خیبر»، «حنین» و «احزاب» می بیند و عظمت و شکوه «فتح مکه» را درک می کند. همه این حوادث بزرگ و سرنوشت ساز از او نونهالی می سازد که با برخورداری از موهبت عصمت و ولایت و بهره مندی از همراهی با جد و پدر و مادرش به درجه ای می رسد که پیامبر اکرم (ص) با نگاهی الهی به زمان حال و آینده او می فرماید:«لو کان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر قرار بود عقل به صورت انسانی مجسم شود، همانا به صورت حسن جلوه می کرد.» (9)

این حوادث و وقایع تلخ و شیرین همچنان ادامه می یابد. از تلخی پایان ناپذیر هجران رسول الله (ص) و رحلت آن حضرت تا رنج های جانکاه مادر در حمایت از امام و پدرش، از مشاهده سیلی خوردن مادر در کوچه و خانه و ایراد خطبه آتشین فدکیه تا گریه های دشمن شکن شبانه روزی مادر و شب شهادت و دفن غریبانه و مخفیانه او. و از آن پس همراهی با غربت و خانه نشینی بیست و پنج ساله پدر به همراه حسین و زینبین (ع) و پس از آن، پنج سال در کنار پدر در حکومت عدالت و معنویت علوی در مدینه و کوفه و مواجهه با جریان های سهمگین ارتداد و نفاق – قاسطین و ناکثین و مارقین – و شرکت در جنگ های جمل و صفین و نهروان و سرانجام ده سال امامت امت از صبحگاه بیست و یک رمضان سال چهل هجرت تا بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری؛ حکایت صبر و استواری و خون دل خوردن او از دوست و دشمن است. در خانه بر جفای همسر صبوری کردن و در بیرون بر بی وفایی یاران ناآگاه و جاهل شکیبایی ورزیدن، قصه پرغصه غریب مدینه است. اما در میان همه این حوادث امام مجتبی (ع) قهرمان میدان صلح قهرمانانه و نرمش دشمن شکن خویش است. حکمت تدبیر او حکمت شمشیر کربلا را رقم زد. صلح او قیام حسین را بنا نهاد. صبر او تیغ در غلاف حق بود و صلح او ضربه ای کوبنده به دشمن. به گزاف نگفته اند که قیام حسینی، اول حسنی است. زیرا اگر صلح امام حسن (ع) نبود قیام امام حسین (ع) شکل نمی گرفت.

چرا صلح با معاویه؟

این حدیث را از رسول خدا (ص) شنیده ایم که «الحسن و الحسین امامان قاما اوقعدا؛ حسن و حسین هر دو امامان بر حق هستند، چه قیام کنند و چه صلح کنند.» حق این است که امام مجتبی (ع) چند روز پس از شهادت امیرمومنان مردم کوفه و عراق را به جهاد علیه معاویه فراخواند و در حالی که هنوز عراق و کوفه در عزای علی می سوخت و خود، آتش فراق بر دل داشت، فرمان جهاد را صادر کرد و با نود هزار نفر به قصد شام حرکت کرد. آن مظلوم حتی لحظه ای در جهاد و مبارزه درنگ نکرد. این حکایتی از روح سلحشوری و جهاد و مقاومت امام مجتبی (ع) است. اما زمان آن حضرت زمان دیگری است. دشمن امام مجتبی (ع)، معاویه است که بر اثر تبلیغات، بسیاری از مردم حجاز و شام و حتی عراق او را صحابی نزدیک پیامبر و خلیفه پس از علی می  پندارند و او را فاتح شام می دانند.

او به ظاهر با خشوع و خضوع نماز می خواند و مدعی سنت پیامبر (ص) است. هزاران بنای مذهبی مثل مسجد بنا می نهد و خود را سخت پای بند دین نشان می دهد در حالی که فرزندش «یزید» به هیچ کدام از این ظواهر هم پای بند نیست؛ شراب می خورد، قمار می بازد، دین را در اشعار خود به استهزاء می گیرد و به پیامبر عزیز اهانت می کند. حال شما بگویید مواجهه امام حسن (ع) با معاویه سخت تر است یا قیام امام حسین (ع) بر علیه یزید؟! از این مهم تر دوستان این دو امام است. گفتیم امام حسن (ع) با نود هزار نفر به سمت شام حرکت کرد، اما تاریخ وقایعی باورنکردنی را نوشته است. تا آنجا که از آن جمع نود هزار نفری، دوازده هزار نفر می ماند. امام مجتبی (ع) در منطقه «ساباط» از سوی لشکریان خود مورد سوء قصد واقع می شود و مجروح می گردد. فرمانده ارشد سپاهش شبانه به اردوگاه دشمن می پیوندد و آنگاه که به سختی به صلح تن می دهد، نزدیک ترین یارانش او را خوارکننده مومنان لقب می دهند؟! این دوستان را مقایسه کنید با یاران امام حسین (ع) در کربلا که در شب عاشورا حتی یک نفر از حلقه عشاق خارج نمی شود!!

وضعیت امام حسن (ع) را خود آن حضرت بهتر از هر کس ترسیم می کند، آنگاه که در حکمت صلح و تدبیر الهی خود می فرماید: «سوگند به خدا! من حکومت را تسلیم معاویه نکردم، جز این که یارانی برای نبرد با او پیدا نکردم. چنانچه همراهانی می داشتم، شب و روزم را به جنگ با او می پرداختم. (11)

… ترسیدم که ریشه مسلمانان از روی زمین کنده شود. خواستم برای پاسداری از دین نگاهبانی باقی بماند. (12)

… اگر چنین نمی کردم یک نفر از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی ماند.»

آری؛ امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هر دو امام بر حق اند، اما وجود دشمنان متفاوت (معاویه هزار چهره و یزید فاسق که به فسق آشکار خود افتخار می کرد) و دوستان متفاوت (دوستان ناآگاه و بی وفای امام مجتبی (ع) و یاران جانباز امام حسین (ع) ) موجب شد امام مجتبی (ع) قهرمانانه ترین نرمش تاریخ را رقم بزند تا اسلام و تشیع ماندگار بماند. درست مثل پدرش علی (ع) که برای حفظ اسلام بیست و پنج سال سکوت کرد.

این ده سال ناشناخته!

افسوس و دریغ که ما از دوران کودکی امام مجتبی (ع) اندکی می دانیم و مقداری از پنج ماه حکومتش که به صلح منجر گردید. راستی تاکنون از خود پرسیده ایم امام حسن (ع) پس از صلح چه کرد؟ آری؛ حقایق پنهان زندگی ده ساله امام مجتبی (ع) در مدینه – آنگاه که از کوفه به مدینه آمد – اگر به درستی واکاوی شود، معلوم می شودکه آن غریب مظلوم در این ده سال با همراهی برادرش امام حسین (ع) سنگ بنای کربلا را نهاد. مردم مدینه باز هم پس از پنج سال دوری از علی و حسنین و زینبین (ع) بار دیگر خاطره ورود پیامبر (ص) را به مدینه یادآور می شوند. امام به مدینه آمد و از آن پس در غوغای جنگ روانی معاویه و در وانفسای رنگ باختن ارزش های اسلامی، مکتب فکری شیعه را استحکام بخشید. تربیت و آموزش یارانی کارآمد چون جابربن عبدالله، حبیب بن مظاهر، محمد بن عدی، سلیم بن قیس، کمیل بن زیاد، مسلم بن عوسجه، مسلم بن عقیل و ابوالفضل العباس از این جمله است. ای کاش می دانستیم چند نفر از هفتاد و دو نفر شهید کربلا تربیت شده مکتب حسن بن علی (ع) هستند؟!

او با نشر فرهنگ اصیل اسلام به مقابله با بدعت های  معاویه پرداخت و در مقابل جعل حدیث و علنی شدن منکرات ایستاد. آن بزرگ مرد در هجوم ارزش های وارداتی از شام و روم، فرهنگ پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) را حفظ کرد. آری؛ بذر عاشورا در زمین صلح امام مجتبی (ع) کاشته شد و در سایه ولایت او رویید و جوانه زد تا در سرزمین کربلا به شکوفه نشست…

و این است گوشه ای از رازهای نهفته زندگانی کریم اهل بیت (ع).

آقای من! از تو تمنا دارم

ای کریم اهل بیت! من تو را آیینه تمام نمای اخلاق پیامبر (ص) می دانم و سال هاست خدای مهربان را با سوگند به نام تو چنین خوانده ام:«یا محسن بحق الحسن». فهمیده ام نام زیبای تو از نام آسمانی «محسن» اشتتقاق یافته و از این رو حسن نامیده شده ای.

برایم گفته اند: بیست و پنج بار با پای پیاده به زیارت خانه معشوق شتافته ای و فرموده ای: از پروردگارم خجالت می کشم که او را زیارت کنم و با پای پیاده به سوی خانه اش نرفته باشم. (13)

خوانده ام که سه بار همه اموالت را در راه خدا میان فقرا و مستمندان تقسیم کرده ای. شنیده ام به هوای کمک به نیازمندان، اعتکاف در مسجدالنبی را ترک کرده و خدمت فقرا را بر آن ترجیح داده ای. (14)

تو کیستی ای امام صبور و رئوف! که همسرت که قاتلت شد، بعد از شهادتت بر تو گریست و گفت: در تمام طول زندگی ام با همه آزارهای من حتی یک بار صدایش را بر من بلند نکرد.

آقای خوبان! گفته اند برایم و من هر گاه این فراز از زندگی ات را می شنوم یا می خوانم، دلم سرشار از امید می شود. از آن ایامی که در مدینه بعد از نماز ظهر و عصر، در خانه ات را می گشودی و بر طاق جلوی خانه ات جلوس می کردی و چشم انتظار به امید آمدن میهمانی یا نیازمندی می نشستی تا شاید به او خدمتی کنی یا غبار غم از دلش بزدایی و آنگاه که روزی میهمان یا نیازمندی مراجعه نمی کرد، غمگین و اندوهناک می شدی!

اینک ای کریم آل رسول (ص)

قافله رمضانیان و اهل صیام در ماه کرامت، بر سفره خدای کریم نشسته اند و از طعام معنوی قرآن کریم که به واسطه جبرئیل کریم بر قلب رسول اکرم (ص) نازل شده است، بهره می گیرند. این چه رازی است که قافله ای که به سوی لیالی قدر روان است در نیمه ماه رمضان به موقف میلاد تو می رسد؟! به تو که خود کریم اهل بیت هستی! گویا سروکار همه کسانی که عازم شب های قدر هستند، باید به درگاه کرامت تو بیفتد تا دست محبت و لطف خود را بر سر و دل آنان بکشی و از سفره لطف و احسانت پذیرای آنان شوی و به آنان عیدی بدهی.

ای حسن! ای برگزیده خدا! از تو که می دانم چشم انتظار میهمانان خود می نشینی چه بخواهم؟! جز همان چیزی که همگان را سفارش کرده ای:«انّ احسن الحسن، الخلق الحسن؛ بهترین نیکویی ها، اخلاق نیکو است.» (15)

و تو می دانی که چقدر محتاج این صفت برتر هستم. «اخلاق حسنه» نیاز امروز من و همه مردم جامعه ما است. من به صفات نیک بیش از آب و نان نیاز دارم و می دانم در خزانه کرامت تو ای غریب بقیع! دریا دریا کرامت و لطف و احسان نهفته است.

آقای من! این ماه کرامت و این سفره کرامت. اینک هنگامه میلاد تو – آقای کرامت – و نیازمند و سائل و محتاجم! به حق تبسمی که با میلادت بر چهره جد کریم و پدر و مادر مهربانت نشاندی دستم را بگیر. راستی آقاجان! می شود روزی، شامی، سحرگاهی، عصرگاهی در کنار بقیع غریب خواسته هایم را با تو در میان بگذارم؟

دلم سرشار از امید و آکنده از سرور است. دلم گواه است که برات مدینه و کربلایم را می دهی! انشاء الله

 

پی نوشت:

1. ابن اثیر- النهایه 2/1 – بحار الانوار ج43، ص 241

2. ابوالفتح اربلی، کشف الغمه عن معرفه الائمه ، ج 3، ص 144

3. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 43 ، ص 301

4. اعیان الشیعه، ج1، ص 562-563

5. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 439

6. تهذیب تاریخ دمشق الکبیر، ج 4، ص 202

7. شیخ صدوق، خصال، التوحید، ب 32

8. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 11

9. فوائد السمطین، 2/68

10. اعیان الشیعه، ج 1 و 5 – سید محسن امین

11. طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 12

12. شریف قرشی، الحیاه الامام الحسن، ج 2، ص 269

13. بحارالانوار، ج 43، ص 339

14. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 17

15. شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 29 – حدیث زیبایی است با سندی دیدنی

 



[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين نوشتار چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.