کرانه ها » زینب؛ و ما أدراک ما زینب؟!!! .: کرانه ها :-: وبگاه شخصی حمید مشهدی آقایی :.

بسمه تعالی

پنج شنبه، پنجمین روز از پنجمین ماه قمری، سال پنجم هجری. سال صلح حدیبیه، که از سوی خدای علیم و مهربان « فتح المبین» نام گرفت. خانه گلین علی و فاطمه (س)، بوی عطر یاس بهشتی گرفته است.پیامبر خدا (ص) به مسافرت رفته و هنوز برنگشته است. او آمد… سومین فرزند… اولین دختر از شجره طوبای ولایت… حسین (ع) مدتهاست که چشم انتظار خواهر است. و این خواهر است که با وی آرام می گیرد و لبخند می زند… کوچه بنی هاشم را شور و سرور و شعف فرا گرفته است … این دختر چقدر شبیه، خدیجه است. او یاد و نام و شمایل بانوی بزرگ اسلام را در دلها زنده می کند، پیامبر (ص) چه شادمانی می کند وقتی او را می بیند، دوباره خدیجه را …
او دختر است. «حسنه» ی الهی است (1)، با دختر خانه بوی مهربانی می گیرد، برکت در خانه ی پدر و مادر را می زند. آن هم روزی دوازده بار (2)، با آمدن دختر است که خانه محل رفت و آمد فرشتگان می شود و هر گز قطع نمی گردد (3). این قدوم مبارک دختر است که دعای شبانه روزی فرشتگان را بهره ی والدین می سازد.(4). آری او هدیه الهی است. دختر است … اولین دختر علی (ع) و فاطمه (س)… اولین نوه ی دختر برای پیامبر محبت و رحمت … راستی نامش چیست؟
حکایت نام گذاری فرزندان علی (ع) و زهرا (س) هر کدام یک قصه آسمانی دارد … سلمان، پیک خوش خبری است این روزها، او محرم راز خانه وحی و ولایت است.این سلمان فارسیِ محمدی است که چشم و دل رسول الله (ص) را به میلاد «او» که اولین دخترِ دخترِ پیامبر است روشن می کند … پیامبر در نیمه راه مدینه، این خبر را می شنود. اشک شوق در چشمانش حلقه می زند، یک شادی بی نظیر با آینده ای از غم و اندوه… باز هم این محفل بوی کربلا می گیرد… بوی عاشورا، بوی شهادت … نام او را خدا تعیین کرده است. او «زینب» است، زینت پدر، زیور بابا!(5)
« زینب» ! و ما ادریک ما زینب(6)! و تو چه می دانی زینب کیست؟! به راستی آیا می توان زینب (س) را شناخت.برای شناخت زینب (س) باید پدرش را بشناسی! علی(ع) را! و مگر علی را می توان شناخت، آنجا که رسول خدا (ص) فرمود: «علی جان! ترا جز من و خدا کسی نمی شناسد!» این چه دختری است که زینت چنین پدری شده است! آیا می توان زینب را شناخت؟! اولین گام در شناخت او اعتراف به ناتوانی در شناخت اوست، با هم بخوانیم این فرموده رهبر عزیزمان را:
« بالاترین علم ها و برترین و صاف ترین معرفت ها در دست اوست … بعد از شهادت حسین بن علی (ع) که دنیا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسان های تاریخ بشریت – یعنی پیامبران – می توانند به آن جا برسند.(7)»
آری! زینب و ما ادراک ما زینب!
از پنجم جمادی الاول سال پنجم هجرت تا پانزدهم رجب المرجب سال 63 هجری – یک دوران پنجاه و هفت ساله – دنیایی از مصایب و حوادث طاقت سوز و توان فرسا، زندگی بانوی بزرگ اسلام را احاطه کرده است، آن سان که او را « کعبه الرزایا» توصیف کرده اند. (8) او شخصیتی است که مصایب و حادثه ها گرد او طواف می کنند اما این نگاه زیبابین و زبان یکتاگوی و قلب خدا خواه زینب است که می گوید :« ما رایتُ الا جمیلاً» و « تساصبرٌ حتی یعجز الصبر و عن صبری؛ آنقدر شکیبایی می ورزم که صبر هم از صبرم ناتوان شود.»
فراز اول زندگی اش (پنجم تا یازدهم هجری) سرشار از حوادث تلخ و شیرین، دوران حکومت نبوی است که با تلخی رحلت پدربزرگ بزرگوارش خاتمه می یابد.
دومین فراز که دوران کوتاه سه ماهه است اما به درازای یک عمر، درس و عبرت دارد؛ قصه پرغصه اختلاف مسلمانان بر مسئله مهم و انکارناپذیر امامت حقه امیرمومنان (ع) و داستان سوزناک و جگرگداز رسالت مادر که همراه با رنج و تازیانه و آتش و شهادت برادر شد.
سومین دوران ( از 3 جمادی الثانی یازدهم هجری تا 18 ذی الحجه سال 35 هجری قمری) بیست و پنج سال سکوت و صبر و بردباری پدر، یک ربع قرن استخوان در گلو و خار بر چشم، یک عمر هجران جان سوز مادر همراه با غربت استخوان سوز پدر، با خانه نشینی و مهجوری و غریبی.
دوران چهارم (از عید غدیر سال 35 ه.ق تا 21 رمضان سال 40 ه.ق) دوران شکوهمند اما مظلومانه حکومت علوی. از جنگ دردناک جمل تا هجرت به کوفه و جرعه جرعه غصه ی جهل و نادانی و بهانه تراشی و بی بصیرتی دوستان و یاران پدر را دیدن، پنج سال به تربیت دختران و زنان کوفه همت گماشتن و جان و دل آنان را از زلال وحی سیراب کردن، رنج صفین را به جان خریدن و داغ نهروان را بر جان نهادن. از فساد ناکثین در جمل تا طغیان قاسطین در صفین و تا جهل و نادانی نهروانیان و سرانجام آن صبح خونین 19 رمضان و آنگاه روز بیست و یکم شاهد تجدید داغ جد و مادر بودن و دفن شبانه پدر در غربت و تنهایی.
دوران امام مجتبی (ع) برای زینب خاطرات خود را دارد. از صبحگاه 21 رمضان سال 40 هجری تا 28 صفر سال 50 هجری قمری – ده سال – پا به پای برادر رفتن، در مدت 6 ماه حکومت عدل حسن بن علی (ع)، غربت برادر – حتی در میان خواص دوستان دیدن – آنگاه هجرت دوباره به مدینه و 9 سال با برادرش که بوی مادرش را داشت همراه ماندن و سرانجام در واپسین روزهای صفر، در سالروز رحلت جد اطهر، شاهد پاره های جگر برادر و دفن غریبانه او بودن … این هم سهم پنجمین دوران حیات طیبه زینب کبری است. سهمی از همراهی و اطاعت و تربیت در مکتب ولایت آمیخته با رنج و غربت و مظلومیت.
دوران ششم، دوران همراهی حسین است و زینب. زینب جز حسین کسی را ندارد و حسین هم جز زینب دل به کسی ندارد.از 28 صفر سال 50 ه.ق تا 28 رجب سال 60 ه.ق ده سال در مدینه ، روزهای خوش با حسین بودن. زینب چقدر آرام است وقتی با حسین است!
فراز هفتم – 28 رجب سال 60 ه.ق تا دهم محرم سال 61 ه.ق – بار دیگر هجرت. گویا سهم زینب حرکت است و هجرت و هجران. با پدر از مدینه به کوفه و با برادر از کوفه به مدینه و این بار دوباره با حسین از مدینه به کوفه ، کربلا. این فصل، فصل عاشقی است.فصل بصیرت است و ابتلاء، فصل ولایت است و اطاعت، فصل شهادت است و اقتداء، این فصل را با من بخوان … حکایت این فصل قصه همیشگی دل ماست، نوای همیشه مجالس ماست. ما با این فصل بزرگ شده ایم، انس گرفته ایم، گریه کرده ایم، فریاد زده ایم.فصل هفتم زندگی زینب به اندازه هفت آسمان درس و عبرت دارد.
فراز هشتم فصل پرستاری است. از عصر عاشورای سال شصت و یک هجری از کربلا به کوفه، و از کوفه به شام و از شام به مدینه. اینک زینب دیگر « نایبه الحسین» است، « نایبه الامام» است، « شریکه الحسین» است. او آئینه تمام نمای ولایت است. کار او پرستاری مجروحان نیست، رسالت او پرورش پیام عاشورا است. او پیام آور بدون بعثت است. از محرم تا ربیع الاول – هنگام ورود به مدینه – یک دوره سه ماهه. این زینب است که کربلا را ماندگار می کند و زنده نگه می دارد و به دست ما می رساند و کل یوم عاشورا را معنا می کند و کل ارض کربلا را جلوه می دهد.
فراز نهم – زینب بدون حسین ! ماندنی نیست! ماندن او فقط برای ایفای رسالت است. او ماند تا سپر بلای امام خود – زین العابدین – شود و چون به مدینه رسید و رسالت خود را به جای آورد، دیگر دلش هوای حسین را دارد. یکی دو سال ماندن و تاب آوردن، هم حکایتی دارد که تاریخ درباره ی آن سکوت کرده است.چه بگوید تاریخ، از دل طوفانی زینب؟! همان بهتر که ساکت بماند و حرفی نزند، حالا دیگر زینب مسافر شام است… دلش هوای رقیه را دارد…

 

بانوی صبر وبصیرت!
پانزدهم رجب المرجب،سومین روز از”ایام البیض” و”اعتکاف”در خانه ی دوست، روز توست.چه تقارنی است که حسن ختام حضور سه روزه در بهشت مساجد،پس از احوال وافعال واذکار خوش مسجد نشینی ؛ذکر تورا که “یاحسین”است،یاد تورا که یاد حسین است،مصیبت تورا که مصیبت حسین است،در روزی که روز زیارت حسین است،..زمزمه می کنیم.
ای دختر شهیدان
ای مادرشهیدان
ای خواهرشهیدان
ای عمه ی شهیدان!!
پرستار دل مان باش!
غمخوار غربت مان باش!
ای غریب تر ازهمیشه ی ایام
این روزها حریم حرمت،میعادگاه عاشقان کربلاست،
وعده گاه حافظان حریم انقلاب اسلامی است،…
ما را که مثل همیشه ،بازهم وامانده ایم ،به قافله ی مدافعان شهید حرمت برسان!
به ما نگاه کن!نگاهی مادرانه!به همه ی ما!
به حق علمدار ادب وبصیرت!…..
ای کوثر ساقی کوثر!


 

(1) وسایل ، 21/276
(2) جامع الاخبار ، 285
(3) همان
(4) همان
(5) الخصایص الزینبیه، سید نورالدین جزایری
(6) تنقیح المقال، علامه مامقانی، 260 ، ذیل نام زینب (س)
(7) حدیث ولایت -امام خامنه ای-، 1/214
(8) الخصایص الزینبیه ، سید نورالدین جزایری، فصل اوصاف و القاب



[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين نوشتار چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.