کرانه ها » یادنامه مرحوم استاد محمود مقتدایی .: کرانه ها :-: وبگاه شخصی حمید مشهدی آقایی :.

راد مرد  ادب  و ادبیات

در واپسین روزهای سال 94 و زمستان سرد دماوند، رادمردی دانش پژوه و دانشور پس از عمری تلاش علمی و تحصیل و تدریس و تربیت و تعلیم چشم از جهان فروبست: استاد محمود مقتدایی. معلم فرزانه و استاد تمام عیار ادبیات فارسی و عرب که به شغل شریف معلمی اش با همه ی وجود افتخار می کرد و بدان می بالید.
سالیانی چند از نزدیک با وی حشر و نشر بیشتری داشتم. از انجمن شعر دماوند و روزهای خوب چهارشنبه و عصر دلنشین آن تا حضور وی در حوزه علمیه دماوند و تدریس ادبیات فارسی، تا برخی جلسات گفت و گو و مشورت که یکی از آنها مصاحبه ای بود که در سال 80 – پانزده سال پیش – انجام شد.
در آن مصاحبه برایمان از زندگی و نظرات و آرزوهایش گفته بود و شاگردان و راهیان راه علم و ادب را نصیحت کرده بود. گرچه همواره از این کار استنکاف داشت و متواضعانه شانه خالی می کرد.
تبار استاد مقتدایی
استاد محمود مقتدایی متولد 1308 در دماوند است. از خانواده ای اصیل و از تباری که عموماً از اهل علم و روحانیت بوده اند. پدری که در سلک روحانیت بود به نام مرحوم آقاشیخ عبدالغفور که سردفتر ازدواج دماوند بود و به سال 1332 رخ در نقاب کرد و مادری مومنه و متدین فرزند مرحوم محمدابراهیم شیرازی که به سال 1361 دیده از جهان فروبست.
«مقتدایی» که نام خانوادگی استاد و خاندان وی است در حقیقت به اجداد و اعمام وی برمی گردد. از حدود دو قرن قبل به بعد به واسطه پدران و نیاکانی که همه از علما و فضلا بوده و مرجع و ملجا علمی و معنوی مردم بوده اند و بدین سبب «مقتدا» لقب گفته اند.
سر سلسله ی ایشان مرحوم حضرت آیت اله غلامرضا مقتدی است که مرحوم آقاشیخ بزرگ تهرانی وی را فقیهی دانشمند، عالمی پارسا و اهل ورع برمی شمرد که در دماوند شخصیت اول است و مورد اقتداء مردم و احترام حکومت. برادر مولی غلامرضا، مرحوم آیت اله شیخ محمدحسین مقتدی است که در کتب تراجم برای وی کتابخانه ای بزرگ را یاد کرده اند. او پدر حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقا شیخ علی اکبر مقتدی است که امام جماعت مسجدجامع دماوند و واعظی متبحر و دانشمند بوده است و مرحوم حاج شیخ محمدحسین مقتدایی، شیخ قاسم مقتدایی و ملااسداله مقتدایی فرزندان وی هستند.
مرحوم حجت الاسلام شیخ عبدالغفور که پدر وی می باشد از همین تبار و خاندان است که دردماوند منشا خدمات بوده است و از جمله ی آن تربیت فرزندی صالح چون استاد مقتدایی که سالیانی دراز منشا آثار و برکاتی بود برای فرزندان این سامان و بسیاری از شهرهای ایران اسلامی. استاد مقتدایی با خاندان سیادت وصلت کرد و ابوالزوجه اش سیدی بزرگوار و دائم الذکر بود. از خاندان ارجمند مرعشی به نام آقاسیدموسی مرعشی که مردی مهربان و خیراندیش و اهل عبادت و تهجد بود.
در پی تحصیل علم
تا پایان تحصیلات ابتدایی را در دماوند ماند. برای دبیرستان به تهران رفت و در همه ی پایه ها به سبب ذوق و استعداد سرشار رتبه ی اول و دوم را کسب کرد. زمستان و پاییز و بهار را در تهران بود و تابستان ها را در دماوند.
آشنایی اش با مرحوم حجت الاسلام آقای حاج شیخ عباسعلی صادقی که از شاگردان مرحوم آیت اله العظمی بروجردی بود باعث شد دبیرستان را رها کند و سراز پا نشناخته به حوزه ی علمیه قم برود و به تحصیل علوم دینی مشغول شود و همزمان تحصیل دبیرستان را در رشته ادبی ادامه داده و موفق به اخذ دیپلم ادبی گردد.
صرف و نحو را از ابتدا تا پایان مغنی اللبیب در قم خواند. در این دوران هم مباحثه ادیب توانا و شهیر مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آدینه وند خرم آبادی بود که بعد به آدینه وند نحوی شهرت یافت. فهم خوب و بیان روان آقاشیخ محمود باعث شد که مورد تحسین استادان و هم درسان قرار گیرد.
ورود به دانشگاه
سال چهارم حوزه بود که با عده ای از هم دوره ای هایش عزم تحصیل در دانشگاه کرد و با امتحانی که نزد فیلسوف کم نظیر مرحوم حاج سیدکاظم عصار و یکی دیگر از علما داد گواهی صلاحیت ورود به دانشگاه را یافت. در آزمون ورودی آن سال بزرگانی مثل مرحوم آیت اله شهید بهشتی حضور داشتند. روح بی قرارش در تحصیل علم باعث شد همزمان با تحصیل دردانشگاه، تحصیلات حوزوی را در مدرسه شهید مطهری (سپهسالار) ادامه دهد و سطح مقدماتی و عالی را نزد بزرگانی چون حضرات آقایان شیخ محمدعلی لواسانی، سید محمود طالقانی و شیخ هدایت اله وحید گلپایگانی تلمذ کند و جلدین الاصول را نزد آیت اله مجد فرا گیرد.
از اساتید به نام وی در دانشگاه نیز استاد بدیع الزمان فروزان فر، استاد دکتر محمود شهابی،‌ استاد احمد بهمنیار و استاد دکتر فیض را می توان نام برد.
تحصیل و تدریس در ادبیات
کارشناسی یا همان لیسانس را در علم منقول و علوم تربیتی دانشسرای عالی اخذ کرد و دبیر علوم دینی شد. سربازی را در دانشکده افسری گذراند. سپس به دماوند آمد. سال 1332 بود که پدرش سردفتری اسناد رسمی شماره یک دماوند را به وی واگذار کرد و تا سال 1344 در خدمت مردم دماوند بود. در همین سال تصدی سردفتری را به برادرش مرحوم حاج محمد مقتدایی واگذار کرد و خود رسماً وارد شغل معلمی شد که عشق و علاقه اش بود. در همین سالهای حضور در دماوند بود که از محضر مرحوم آیت اله مجد بهره مند شد. معلمی او را به شهرهای برازجان، بوشهر، بابل، کرج، تهران و کشور کویت کشاند و سپس به دماوند آمد.
سی سال معلمی در دبیرستان های کشور و تربیت هزاران شاگرد حاصل تلاش های خالصانه این استاد عزیز است. سال 56 بود که در رشته ادبیات عرب و علوم قرآنی با رتبه اول موفق به دریافت فوق لیسانس گشت. در ادامه ی عمر با برکتش همان رشته ای را که به آن دلبسته و علاقمند بود – ادبیات عرب و فارسی- تدریس کرد. سال 1370 بود که وارد تدریس دانشگاه شد و به تدریج به عنوان عضو تمام وقت هیات علمی بیش از دو دهه منشا آثار و برکات علمی شد. همزمان در سال های 72 تا 76 در مدرسه علمیه دماوند خالصانه و متواضعانه به تدریس ادبیات فارسی پرداخت و کریمانه از دریافت حق التدریس به خاطر حقی که حوزه بر عهده اش
داشت چشم پوشید. و این یعنی یک زندگی پویا و با نشاط علمی شصت ساله! زندگی پویا و پرتحرک علمی که البته در کمال آرامش و نهایت گمنامی گذشت.
استاد مقتدایی در سال سوم تحصیلش دردانشگاه موفق به ورود به رشته ی حقوق دانشگاه تهران با رتبه بیستم شد اما همان علایق علمی اش او را از تحصیل در رشته ی حقوق منصرف ساخت.
یک زندگی ادب
معلم ادبیات عرب و فارسی و استاد فرهیخته دبیرستان، دانشگاه و حوزه. یک استاد تمام عیار، اهل مطالعه و پژوهش و تحقیق بود. در این تردیدی نیست اما آنچه که استاد مقتدایی را از بسیاری از همگنانش متمایز و ممتاز می ساخت ”ادب” او بود. جمال صورت، نیکی سیرت، صدای خوش طنین و آرام بخش که آمیزه ای از آرامش و ادب را با خود داشت، شاگردانش و هر که را با او دقایقی انس می گرفت شیفته اش می کرد. مناعت طبع و قدرشناسی از رسالت والای معلمی اش از او انسانی خودساخته به بار آورده بود. «زیّ» طلبگی یا همان سبک زندگی طلبگی که سیره ی سلف صالح حوزویان است در مشی و مرامش هویدا بود.
حسن استماع، نقد دلپذیر، انتقاد مودبانه، دقت محققانه از ویژگی های این استاد عزیز بود. انس او با قرآن و روایات و احادیث و مطالعه اش در همین عرصه ها از او استادی فاضل و دانشمند ساخته بود. هر چند که از اظهار و بروز آن – به دلایلی که خود می دانست- پرهیز داشت. آنچه را که می دانست بر زبان می آورد و آنچه را که نمی دانست صادقانه می گفت: نمی دانم و اگر نمی پسندید متواضعانه می گفت: نمی فهمم. صبر و شکیبایی اش در زندگی به ویژه درداغ فراق فرزند دلبندش مهندس مسعود مقتدایی مثال زدنی بود. شاید اگر امروز از انبوه شاگردانش سوال کنید، از مباحث علمی و درسی او چندان مطلبی به خاطر نداشته باشند.گو اینکه درس ادبیات فارسی با قواعد خشک دستوری آن چندان دلپذیر نیست اما حسن ادب مقتدایی باعث می شد که شاگردانش اول شیفته ی «ادب» استاد شوند و آنگاه دل به ادبیات ببندند. اگرچه کلاس ادبیاتش هم بسیار جذاب و دلنشین بود. آری؛ او مرد «ادب» بود و «ادبیات»!
حسن خاتمه
آخرین سه شنبه سال 94 بود که استاد مقتدایی به عبادت پرداخت و پس از صرف ناهار به قرائت قرآن و زمزمه عاشقانه با معبود پرداخت و مثل زندگی اش آرام و آرام و در حالی که آیات الهی را بر لب داشت، مسافر دیار باقی شد.
یادش و نامش زنده باد. روح و رضوان الهی بر روح پاکش که پاک زیست و پاک از دنیا رفت. انشاءاله با نور قرآن و موالیانش همنشین و محشور خواهد بود. این ضایعه را به همسر مکرمه و فرزندان ارجمند و خاندان گرامی اش و به همه شاگردان و همراهان و دلبستگان و علاقمندانش تسلیت می گوییم.



[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين نوشتار چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.