کرانه ها .: کرانه ها :-: وبگاه شخصی حمید مشهدی آقایی :.
۲۲ شهریور ۱۳۹۵

«عید قربان» با یک رویداد بزرگ گره خورده است، با داستان شنیدنی ابراهیم و اسماعیل. سوره صافات این واقعه زیبا و تاریخی را کوتاه و رسا بیان کرده است. لحظاتی چند این آیات را با هم مرور می کنیم:

 

«وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ ﴿83… فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ ﴿101 فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ ﴿102 فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ ﴿103 وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ ﴿104 قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿105 إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ ﴿106 وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ ﴿107﴾ …

از پیروان نوح ابراهیم است… او را به پسری خردمند مژده دادیم. تا آنگاه که به نوجوانی رسید، ابراهیم به وی گفت: ای پسر عزیزم! در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم! نظر تو در این باره چیست؟ اسماعیل گفت: پدرجان! آنچه به تو امر کرده اند انجام بده. به یاری خدا مرا از صابران خواهی یافت. آنگاه که این دو پدر و پسر بر فرمان خدا گردن نهادند و تسلیم شدند، ابراهیم، اسماعیل را به پیشانی بر زمین خوابانید [تا او را ذبح کند]،[در این هنگام] ندا آمد ای ابراهیم! خواب را تصدیق کردی؛ ما اینچنین پاداش اهل احسان را خواهیم داد. این واقعه امتحانی آشکار بود. ما او را به ذبحی عظیم فدیه دادیم.»



۲۱ شهریور ۱۳۹۵

«عرفه» روزی است که در عظمت همانند شب قدر است. انسان مومن با «شب قدر» و «روز عرفه» اوج می گیرد. «عرفه» روز معرفت و شناخت است. معرفت فقر و نیاز خود و عظمت خدا؛ شناخت ظرفیت های وجودی انسان و معرفت بیکرانگی عظمت و رحمت الهی! روز توبه است و بازگشت؛ چنانچه حضرت آدم و حضرت حوا (ع) در این روز به مقام توبه باریافتند. عرفه روز «تحلیل» است. «لااله الا الله» ذکری است که هر روز ذی الحجه گفتن آن مستحب است:

 

لااله الا الله به اندازه ی شب ها و روزها

لا اله الا الله به قدر موج های دریاها

لا اله الا الله به اندازه شاخ و برگ درختان ….![1]

 

روز «تسبیح» است و تحمید (حمد گفتن) و تکبیر. روز بزرگ ذکر کثیر است. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.

 

«عرفه» روز جبران فرصت های از دست رفته است. روز غنیمت شمردن بهترین زمان هاست. مَن لَم یُغفَر له فی شهر رمضان لم یغفر له الی قابلٍ الّا اَن یَشهَدَ عرفهً.[2]



هو العلیم

 

روزها و ساعات پایانی ماه خدا، آمیزه ای از خوف و رجا را با خود همراه دارد. انسان مومن بر سر یک دو راهی عبرت آموز قرار می گیرد. از سویی محزون است و از طرف دیگر خوشحال و مسرور. حالت عجیب وداع و سلام، حالتی بین بریدن و پیوستن، رفتن و آمدن! و تو میمانی که به رفتن عزیزترین روزهای خدا اندوهگین باشی یا به سرانجام وظیفه ی الهی ات در یک ماه گذشته شادمان؟! چقدر این حالت شبیه احوال روز قیامت است!

 

دلتنگی های آخر ماه رمضان و شب عید فطر

چه شبی است امشب. انگار همین دیروز بود که شادمانه و خوشحال اولین روز، روزه داری ات را به افطار نشستی و اینک باید بگویی:

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

این دلتنگی های تلخ و شیرین چاره ای برایت نمی گذارد مگر اینکه به بوستان دعا پناه ببری و از زبان ائمه ی دین با خدا سخن بگویی و شگفتا که بیشترین دعاهای شب آخر و روز عید فطر  از سید الساجدین (ع) است. آری باید از لسان آن زینت پرستش گران بخوانی و بخواهی. از او که در طول ماه رمضان هیچ یک از همراهان و خدمتگزاران خود را به خاطر اشتباهشان سرزنش نمی کرد و چون شب آخر ماه می شد، آنها را فرا می خواند و می فرمود: « از یکایک گناهان و خطاهایتان در گذشتم، اینک شما بیایید گواهی دهید که علی بن الحسین (ع) شما را بخشید. اکنون شما به درگاه خدا با گریه و زاری برای او بخواهید و بگویید: خدایا! از علی بن الحسین (ع) درگذر،آن گونه که او از ما گذشت. او را از آتش آزاد کن، آن گونه که ما را از رهانید.» (1)

چه حالی داشت امام زین العابدین (ع) در وداع ماه رمضان آنگاه که می فرمود:

« … خداحافظ! ای برترین ماه خدا و ای عید اولیای خدا.

بدرود، ای گرامی ترین اوقات همراه و ای بهترین ماه ها

خدانگهدار! ای همدمی که با آمدنت موجب الفت شدی و اینک که می روی ما را به درد هجران دچار می کنی!

خداحافظ! ای یاوری که ما را در نبرد با شیطان یاری کردی!

خداحافظ! آن گونه که چون آمدی برکات آوردی و گناهان ما را شستی.

خداحافظ! که خداحافظی با تو نه از روی خستگی است و نه از روی ناراحتی.

خداحافظ! ای ماهی که دیروز مشتاق آمدنت بودیم و فردا (دوباره) به شوق آمدنت خواهیم نشست.

خداحافظ! از تو، از فضیلت تو که از آنها محروم شدیم.

… پروردگارا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مصیبت ما را بر فقدان این ماه جبران کن و عید ما و فطر ما را بر ما مبارک گردان… » (2)

شب عید است و می دهند برات …

شب عید فطر! یکی از چهار شب بزرگ سال! شبی که به بشارت رسول اکرم (ص) به مومنان نداده می شود:« صبحگاهان به سوی جایزه بشتابید که فردا روز جایزه است. سوگند به آن که جانم به دست اوست، آن جایزه درهم و دینار نیست.» (3)

شب عید فطر را باید احیا گرفت به قرآن و نماز و دعا. شبی است که مزد و جایزه را کامل می دهند و مولایمان امام رضا (ع) ما را به جهد و تلاش دراین شب خوانده است: « اِجتَهِدُوا فِی لیلهِ الفطر فی الدُعاء و السَهَرِ؛ در شب عید فطر، در دعا و شب زنده داری بکوشید.» (4)

سفره مهیا شده است، از اطعمه و اشربه آسمانی. بعد از نماز مغرب و عشا، شش رکعت نماز می خوانی ( سه نماز دو رکعتی)؛ در هر رکعت 5 بار سوره توحید را می خوانی به امید آنکه شفاعت رسول الله (ص) بهره ات شود. (5)

و چه زیباست تکبیرهای شب عید. گویا می خواهی برای فردا آماده شوی … الله اکبر … الله اکبر… لااله الا الله و الله اکبر…

و باز هم … حسین (ع) … باز هم کربلا… باز هم تجدید دیدار با سید الشهدا….

هر شب جمعه، قدر، عرفه … شب زیارتی حسین (ع) است. اما امام صادق (ع) فرمود: « زیارت حسین (ع) در شب فطر و قربان و نیمه شعبان، حلاوت دیگری دارد.»

آری! تو کربلا نیستی. دلت می خواهد آن شب در بین الحرمین باشی! اما چه باک! هر کجا که هستی، دست به سینه ات بگذار و سه بار بگو: « صلی الله علیک یا اباعبدالله»

این شب را با دلی پاک و بدنی مطهر و زبانی مترنم به استغفار و صلوات به صبح برسان! شبی است که امام سجاد (ع) می فرمود:« این شب کمتر از لیله القدر نیست.» (6)

عید بر عاشقان مبارک باد

… فجر صادق دمیده است … چه حسرتی تمام وجودت را فرا می گیرد. دیروز همین وقت ها بود که نیت روزه می کردی و با دلی پر از شوق به نماز می ایستادی اما اکنون … حیف که فرصت ها گذشت!

امروز – روز عید را – نباید روزه بگیری، روز عید فطر حرام است! آری این است مکتب بندگی؛ دیروز روزه بر تو واجب بود وامروز حرام است! و تو در احترام به  این وجوب و حرمت، بندگی را تمرین می کنی وچه زیبا از فردا – دوم شوال – روزه مستحب است! این سیره ی اولیای خدا بوده است که دهه ی اول شوال – غیر از اول شوال (عید فطر) – را روزه می گرفتند. یعنی خدایا ما اهالی رمضان هم خوش استقبال هستیم و هم خوش بدرقه!

و تو به نماز می ایستی! نمازت را می خوانی، دلت پر از شور و شوق است، تکبیر می گویی… الله اکبر الله اکبر… لا اله الا الله و الله اکبر … بعد از نماز آماده رفتن به نماز عید می شوی، چه سنت نیکویی است که هنوز بسیاری از مومنان دارند قبل از صرف صبحانه و تناول و نوشیدن هر گونه غذا و نوشیدنی، کام خود را با تربت حسین شهید باز می کنند!!

قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی

تو نمازت را  خوانده ای. با تربت الحسین و اندکی نان و خرما کامت را گشوده ای. اگر فرصتی و حالی برایت بوده، غسل روز عید را انجام داده ای و در اجابت سفارش امامان بزرگوار بهترین لباسهایت را پوشیده ای، خود آراسته ای، معطر کرده ای و حتما زکات فطر خود را کنار گذاشته ای تا قبل از نماز آن پرداخت کنی. آری! تو به این آیه عمل می کنی: « قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی؛ رستگار شد کسی که زکات خود را داد و با نام خدا به نماز ایستاد.» (7)

حرکت می کنی با خانواده ات، به سمت حرم یا به سوی مصلی یا مسجد…

ای کاش می دیدیم که فرشتگان به سر هر کوی و برزن ایستاده اند. به ما و شما شادباش و خیر مقدم می گویند و ندا می دهند: «اغدوا الی رب کریم یعطی الجزیل و یغفر العظیم؛ بشتابید به سوی خدای کریم که عطای فراوان می دهد و گناهان بزرگ را می بخشد.» (8)

آماده نماز می شوی، موذن ندای آماده باش برای نماز می دهد و صف های نماز بسته می شود. ندا می آید: «الا ان ربکم قد غفر لکم؛ خدایتان شما را بخشید.» (9)

موذن می گوید: الصلاه، الصلاه، الصلاه… الله اکبر…

نماز آغاز می شود و تو سراپا گوش به حمد و سوره ای. سوره ای که در رکعت اول سوره اعلی است و در رکعت دوم شمس و در هر رکعت قنوت های پنجگانه (رکعت اول) و چهار گانه (رکعت دوم) به اقتدای امام به جا می آوری… چه قنوت زیبایی، چه آهنگ دلنشینی دارد… چه قدر آرامت می کند… خدا را به چه نامهایی می خوانی. اللهم اهل الکبریاء و العظمه  و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره

چه دو گانه های آسمانی ای! خدایی که صاحب کبریایی و عظمت و جبروت است! اما این خدا می بخشد، در می گذرد، مهربانی می کند و ندیده می گیرد … آه چه فرازهای اطمینان بخشی.

تو را می خوانم، از تو می خواهم…

می خواهم از تو به حق این روز، روز جایزه! روز عطا، روز مهربانی، روز سخاوت آسمانی ات که آن را عید قرار داده ای و برای محمد و آل محمد(ص) و همه ما این روز را ذخیره ی پایان ناپذیر، شرافت بیکرانه و کرامت مهربانانه ات و زیادت بخش و مغفرتت قرار داده ای.

از تو در این روز پنج خواهش دارم. پنج خواسته ای که همت بلندم آن را می طلبد. خدایا من به کم راضی نیستم:

اول – می خواهم بر محمد و آل محمد (ص) درود بفرستی که صلوات کلید همه گشایش هاست.

دوم  – مرا در همه نیکی هایی که پیامبر واهل بیتش را وارد کردی، وارد کن.

سوم – و از همه ی بدی هایی که آنان را بازداشتی، بازم داری.

چهارم – خدایا بهترین هایی را که بندگان صالحت خواستند، می خواهم.

پنجم – و به تو از همه شروری که بندگان با اخلاصت از آنها به تو پناه بردند، پناه می برم.

نماز به پایان می رسد، صدای تکبیر بلند می شود و تو می اندیشی چه رازهای شگفتی دارد این نماز روز عید فطر. چه پیام های والایی دارد آداب این روز بزرگ. صبح که برمی خیزی نماز می خوانی، غسل می کنی، کام را با تربت حسین (ع) و با خرما باز می کنی!، تکبیر می گویی!، زکات فطره می دهی – حتی برای نوزاد یک روزه – تا در غم و نیاز  دیگران شریک شوی و به نماز می آیی. وحدت و اتحاد را در صفوف به هم پیوسته پشت سر امام به زیبایی هر چه تمامتر و از همیشه چشمگیرتر می بینی و سرشار از شور و شعور و سرور با آمیزه ای از دلشوره و نگرانی مقدس به خانه ات برمی گردی! و تو می دانی که جنت دیدار خدا و لقاء الله را با دو پاداش قبلی فاصله بسیار است. سخت است به این درجه رسیدن اما تقاضای این پاداش و جزای شیرین از همت انسان های مومن دور نیست.

نیک بنگر! در این ماه رمضان جزء کدام گروه بوده ای!

ماه رمضان به پایان رسید… نه! عمر ما کاهش یافت و ما قدمی به مرگ نزدیک تر شدیم.

ناراحتیم از دوری اش و شادمانیم از انجام وظیفه مان!

اما گویا گمشده ای داریم که جز با او آرام نمی گیریم، جز با او عید نداریم! جز با او دلخوش نیستیم. با او، با مهدی فاطمه (س)، جان جانان و خورشید پنهان!، امیر لیله القدر و صاحب روز عید.

آقاجان! سخت است این عیدها را بی تو سپری کردن!

رنج آور است همه را دیدن و تو را ندیدن!

امروز! روز عید فطر، دعای ندبه به تو مستحب است.

آقای من، ای بدر تمام!  ای خورشید پنهان! ای سحاب رحمت! ای بهار عدالت! ای حقیقت عبودیت! لَیْتَ شِعْری!

مَتى تَرانا وَنَراکَ!…

اَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى!

یابن رسول الله(ص)! یابن الزهرا(س)! یابن الرضا (ع)!  از همین جا ترا صدا می زنم، ترا می خوانم! یَا بْنَ السّادَهِ الْمُقَرَّبینَ! یَا بْنَ النُّجَباءِ الاَْکْرَمینَ! یابْنَ الْبُدُورِ الْمُنیرَهِ!

بیا تا عبادت هایمان با تو کامل شود.

بیا تا زندگی مان با تو معنا یابد!

بیا …

حرف آخر

«عید» یعنی بازگشت، «فطر» از فطرت است، یعنی بازگشت به فطرت الهی مان! یعنی بازگشت به همان حالی که خدا دوست دارد، حال بندگی!
«عید» یعنی بازگشت به سوی خدا؛ چه خواندنی است این فراز از خطبه پیشوای پارسایان که فرمود : «مردم! این روز عید شما … شباهتی زیاد به قیامت دارد پس با خروج از منازل و حرکت به سوی مصلا خروجتان از قبر و رفتنتان به سوی پروردگار را یاد آورید. و آنگاه که به نماز می ایستید به یاد وقوفتان در پیشگاه محکمه عدل الهی بیفتید و چون به خانه هایتان برمی گردید بازگشتتان به سوی بهشت را به یاد آورید… (10)

«عید فطر» یعنی عید لب گشودن و افطار کردن. آری، هر روزه را با افطار لب به طعام گشودیم و اینک یک ماه روزه با عید فطر لب به خوردنی ها و آشامیدنی ها و … می گشاییم… افطار هر روز و عید فطر یک ماه!

«عید فطر» مومنان روزه دار سه گروه می شوند و هر سه خوشحال و مسرورند. بنگر من و تو کدام یک از آنان هستیم:

گروه اول – کسانی هستند که به خاطر ترس از جهنم و عذاب روزه گرفته اند. آنان – انشاءالله – از عذاب جهنم رهیده اند.

گروه دوم – کسانی اند که به شوق بهشت و سودای جنت روزه داشته اند. آنان نیز – انشاء الله – به خواسته ی خود رسیده اند.

گروه سوم – اما آنهایی هستند که « حُباً لله» و به عشق او روزه گرفته اند.آنان نیز – انشاءالله – به لقاء الله بار یافته اند.

والسلام – التماس دعا

 

پی نوشت:

1. بحار الانوار ، 98، 186 – به نقل از ماه خدا –  محمدی ری شهری، 3، 879

2. صحیفه سجادیه ، دعای چهل و پنجم

3. کافی ، 4/67 – نقل از ماه خدا ، 2/909

4. ج ج ، 91/132

5. الاقبال ، 1/459

6. بحار الانوار، 91/119

7. بحار الانوار، 93/104

8. مستدرک الوسایل ، 6/154

9. کنز العمال ، 8/486 – ماه خدا ، 2/930

10. میزان الحکمه ، 7/131

 

 



۳۱ خرداد ۱۳۹۵

شجره طیبه ازدواج علی و فاطمه(علیهما السّلام)

سال سوم هجرت؛ حدود یک سال از آسمانی ترین ازدواج می گذرد، ازدواجی که بر مبنای «مودت» و «رحمت» شکل گرفت و بنیانی که براساس تقوا بنا نهاده شد؛ ازدواج علی (ع) و فاطمه زهرا (س) در اولین روز ذی الحجه سال دوم هجری.

آری؛ ازدواج اگر بر مبنای «دین» و «قرآن» شکل بگیرد، شجره طیبه ای است که میوه اش جز «پاکی» و «صداقت» و «محبت» نخواهد بود و ازدواج این دو یگانه عالم هستی روشن ترین مصداق آن بود. پیوندی الهی که تاریخ مانند آن را تا آن سال – سال دوم هجرت – به خود ندیده بود و تا قیام قیامت هم نخواهد دید. ازدواجی که مصداق این آیه زیبای سوره مبارکه الرحمن است:«مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان» و ثمره این پیوند ملکوتی هم نمونه این آیه است:«یخرج منهما اللولو و المرجان».

ماه خدا و ماه رسول خدا

پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان، خانه خاکی برترین زوج هستی، نور باران می شود. همه در تکاپوی یک واقعه سرورآفرین و شادی بخش هستند. کام جان های مسلمانان به پیروزی شکوهمند جنگ بدر شیرین است و خاطر آنان شاد که مژده تولد نوزادی را می دهند که دل های مسلمانان را غرق خرمی و شادابی می کند. این اولین نوه پیامبر، اولین فرزند علی(ع) و فاطمه(س) است. او نخستین میوه رسالت و امامت است. چه تقارن شگفت انگیزی! در میانه ماه خدا، ماه رسول خدا طلوع می کند. طلوع ماه حُسن و کرامت در نیمه ماه صیام! هلال چهره اولین میوه ی دل فاطمه(س) را در صبحگاه نیمه رمضان باید به تماشا نشست! ماه رمضان تجلی دوباره می یابد و نورانیتش افزون می گردد.

نام بی نظیر

«نام نیک» هدیه ای است که پدر و مادر به فرزند می دهند. این وظیفه پدر و مادر است که رسول مهربانی بر عهده والدین نهاده است:«نام نیکو گذاردن»، «آموزش قرآن دادن» و «تربیت شایسته».

نام گذاری فرزندان علی (ع) و فاطمه (س) اما چیزی فراتر از آن است. نام حسن (ع) و حسین (ع) هدیه خداست. این دو اسم، دو نام بی نظیری هستند که برای اولین بار بر دو ریحانه رسول خدا (ص) نهاده شد.ماجرا این چنین است که رسول خدا (ص) پارچه سفیدی طلبید و مولود پانزدهم رمضان را در میان آن نهاد. او را بوسید و زبان در دهانش گذارد و بعد از حمد و سپاس به درگاه خداوند کریم، اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند. جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و پس از تهنیت گفت: خداوند به تو فرمان می دهد که نام فرزند هارون، برادر موسی را انتخاب کن. پرسید: اسمش چیست؟ جبرئیل پاسخ داد:«شُبّر». فرمود: اما زبان من عربی است. گفت: نامش را «حسن» بگذار و این نامی است که در عرب تا آن روز سابقه نداشت و کسی آن را نمی شناخت. (1)

این نوزاد – بعدها- به نام ها و القاب و کنیه های دیگری هم خوانده شد؛« ریحانه الرسول» ، «زکی»، «سبط»، «طیب»، «مصلح»، «امین» و مشهورترین آن ها «مجتبی».

رسول خدا (ص) از شدت علاقه اش به او، او را «ابومحمد» نامید و بدان کنیه اش صدا می زد. گویا او آیینه تمام نمای جدش حضرت محمد (ص) و هم چون ایشان جامع صفات پسندیده بود. (2)

سیمای حسن (ع)، سیمای پیامبر (ص)

گفته اند او شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص) و مادر گرامی اش فاطمه (س) بود؛ هیچ فردی از امام حسن (ع) شبیه تر به پیامبر نبوده و سر و سینه او شباهتی تمام به رسول خدا (ص) داشت. (3)

صورتش چون سیمای انبیاء و قد و قامت او به هیبت اولیاء الهی شکوهمند و استوار بود. رنگ چهره آسمانی اش سفید آمیخته با سرخی بود. چشمانش درخشان  و تابنده، محاسنش زیبا و انبوه، میانه قد و نمکین صورت بود. (4) تا آنجا که او را «یوسف» اهل بیت لقب دادند.

تربیت در خانه وحی

روح بلند و پاک مجتبی(ع) در دوران نوزادی و کودکی همانند آیینه ای صاف و شفاف، افکار و رفتار جدش پیامبر (ص) و پدر و مادر عزیزش را در خود منعکس می نمود. این زمزمه های لالایی مادر بود که در کنار گاهواره فرزند، او را برای تربیت در مدرسه وحی آماده تر می ساخت. زمزمه هایی الهی که روح او را عروج می داد و جانش را به عرش پیوند می زد.

این نمونه ای از زمزمه های مادرانه فاطمه (س) است:

ای حسن! به پدر خویش شباهت پیدا کن،

پسرم! از ریسمان الهی (قرآن) پیروی نما،

خداوند صاحب نعمت را ستایش کن،

و هرگز با انسان های کینه توز دوستی نکن. (5)

پیامبر نیز هر روز به این خانه سر می زد. حسن را در آغوش می گرفت، می بوسید و می بوئید و دعا می کرد:

«بارالها! من حسن را دوست دارم، پس تو هم او را دوست بدار و دوست بدار هر کس او را دوست می دارد. (6)»

مردم می دیدند که حسن مجتبی (ع) در هنگام سخنرانی پیامبر از منبر بالا می رود، رسول خدا (ص) او را در آغوش می گیرد و به سخن ادامه می دهد و او چه خاطراتی از منبرهای رسول خدا (ص) به یاد دارد، آنجا که فرمود:« در دوران کودکی ام جدم پیامبر (ص) را بر منبر دیدم که می فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها…». (7)

او هر روز با پدرش به مسجد می رفت و زودتر از پدر به خانه می آمد و اخبار فرهنگی و سیاسی و سخنان رسول خدا (ص) را برای مادر باز می گفت (8) و چون پدر به خانه می آمد، می دید که فاطمه زهرا(س) از همه اخبار آگاه است!

امام مجتبی (ع)، عقل مجسم

زمان می گذشت و ریحانه رسول خدا (ص) یکی پس از دیگری حوادث را به نظاره می نشست. او در داستان مباهله که در سال ششم هجرت اتفاق افتاد، حضور داشت و به شرافت عنوان «ابنائنا» نائل آمد. پس از آن این امام حسن مجتبی (ع) است که به همراه برادر کوچکترش حسین عزیز در «بیعت رضوان» شرکت می کند. سختی ها و رنج های پدر و مادرش را در جنگ های «خیبر»، «حنین» و «احزاب» می بیند و عظمت و شکوه «فتح مکه» را درک می کند. همه این حوادث بزرگ و سرنوشت ساز از او نونهالی می سازد که با برخورداری از موهبت عصمت و ولایت و بهره مندی از همراهی با جد و پدر و مادرش به درجه ای می رسد که پیامبر اکرم (ص) با نگاهی الهی به زمان حال و آینده او می فرماید:«لو کان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر قرار بود عقل به صورت انسانی مجسم شود، همانا به صورت حسن جلوه می کرد.» (9)

این حوادث و وقایع تلخ و شیرین همچنان ادامه می یابد. از تلخی پایان ناپذیر هجران رسول الله (ص) و رحلت آن حضرت تا رنج های جانکاه مادر در حمایت از امام و پدرش، از مشاهده سیلی خوردن مادر در کوچه و خانه و ایراد خطبه آتشین فدکیه تا گریه های دشمن شکن شبانه روزی مادر و شب شهادت و دفن غریبانه و مخفیانه او. و از آن پس همراهی با غربت و خانه نشینی بیست و پنج ساله پدر به همراه حسین و زینبین (ع) و پس از آن، پنج سال در کنار پدر در حکومت عدالت و معنویت علوی در مدینه و کوفه و مواجهه با جریان های سهمگین ارتداد و نفاق – قاسطین و ناکثین و مارقین – و شرکت در جنگ های جمل و صفین و نهروان و سرانجام ده سال امامت امت از صبحگاه بیست و یک رمضان سال چهل هجرت تا بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری؛ حکایت صبر و استواری و خون دل خوردن او از دوست و دشمن است. در خانه بر جفای همسر صبوری کردن و در بیرون بر بی وفایی یاران ناآگاه و جاهل شکیبایی ورزیدن، قصه پرغصه غریب مدینه است. اما در میان همه این حوادث امام مجتبی (ع) قهرمان میدان صلح قهرمانانه و نرمش دشمن شکن خویش است. حکمت تدبیر او حکمت شمشیر کربلا را رقم زد. صلح او قیام حسین را بنا نهاد. صبر او تیغ در غلاف حق بود و صلح او ضربه ای کوبنده به دشمن. به گزاف نگفته اند که قیام حسینی، اول حسنی است. زیرا اگر صلح امام حسن (ع) نبود قیام امام حسین (ع) شکل نمی گرفت.

چرا صلح با معاویه؟

این حدیث را از رسول خدا (ص) شنیده ایم که «الحسن و الحسین امامان قاما اوقعدا؛ حسن و حسین هر دو امامان بر حق هستند، چه قیام کنند و چه صلح کنند.» حق این است که امام مجتبی (ع) چند روز پس از شهادت امیرمومنان مردم کوفه و عراق را به جهاد علیه معاویه فراخواند و در حالی که هنوز عراق و کوفه در عزای علی می سوخت و خود، آتش فراق بر دل داشت، فرمان جهاد را صادر کرد و با نود هزار نفر به قصد شام حرکت کرد. آن مظلوم حتی لحظه ای در جهاد و مبارزه درنگ نکرد. این حکایتی از روح سلحشوری و جهاد و مقاومت امام مجتبی (ع) است. اما زمان آن حضرت زمان دیگری است. دشمن امام مجتبی (ع)، معاویه است که بر اثر تبلیغات، بسیاری از مردم حجاز و شام و حتی عراق او را صحابی نزدیک پیامبر و خلیفه پس از علی می  پندارند و او را فاتح شام می دانند.

او به ظاهر با خشوع و خضوع نماز می خواند و مدعی سنت پیامبر (ص) است. هزاران بنای مذهبی مثل مسجد بنا می نهد و خود را سخت پای بند دین نشان می دهد در حالی که فرزندش «یزید» به هیچ کدام از این ظواهر هم پای بند نیست؛ شراب می خورد، قمار می بازد، دین را در اشعار خود به استهزاء می گیرد و به پیامبر عزیز اهانت می کند. حال شما بگویید مواجهه امام حسن (ع) با معاویه سخت تر است یا قیام امام حسین (ع) بر علیه یزید؟! از این مهم تر دوستان این دو امام است. گفتیم امام حسن (ع) با نود هزار نفر به سمت شام حرکت کرد، اما تاریخ وقایعی باورنکردنی را نوشته است. تا آنجا که از آن جمع نود هزار نفری، دوازده هزار نفر می ماند. امام مجتبی (ع) در منطقه «ساباط» از سوی لشکریان خود مورد سوء قصد واقع می شود و مجروح می گردد. فرمانده ارشد سپاهش شبانه به اردوگاه دشمن می پیوندد و آنگاه که به سختی به صلح تن می دهد، نزدیک ترین یارانش او را خوارکننده مومنان لقب می دهند؟! این دوستان را مقایسه کنید با یاران امام حسین (ع) در کربلا که در شب عاشورا حتی یک نفر از حلقه عشاق خارج نمی شود!!

وضعیت امام حسن (ع) را خود آن حضرت بهتر از هر کس ترسیم می کند، آنگاه که در حکمت صلح و تدبیر الهی خود می فرماید: «سوگند به خدا! من حکومت را تسلیم معاویه نکردم، جز این که یارانی برای نبرد با او پیدا نکردم. چنانچه همراهانی می داشتم، شب و روزم را به جنگ با او می پرداختم. (11)

… ترسیدم که ریشه مسلمانان از روی زمین کنده شود. خواستم برای پاسداری از دین نگاهبانی باقی بماند. (12)

… اگر چنین نمی کردم یک نفر از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی ماند.»

آری؛ امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هر دو امام بر حق اند، اما وجود دشمنان متفاوت (معاویه هزار چهره و یزید فاسق که به فسق آشکار خود افتخار می کرد) و دوستان متفاوت (دوستان ناآگاه و بی وفای امام مجتبی (ع) و یاران جانباز امام حسین (ع) ) موجب شد امام مجتبی (ع) قهرمانانه ترین نرمش تاریخ را رقم بزند تا اسلام و تشیع ماندگار بماند. درست مثل پدرش علی (ع) که برای حفظ اسلام بیست و پنج سال سکوت کرد.

این ده سال ناشناخته!

افسوس و دریغ که ما از دوران کودکی امام مجتبی (ع) اندکی می دانیم و مقداری از پنج ماه حکومتش که به صلح منجر گردید. راستی تاکنون از خود پرسیده ایم امام حسن (ع) پس از صلح چه کرد؟ آری؛ حقایق پنهان زندگی ده ساله امام مجتبی (ع) در مدینه – آنگاه که از کوفه به مدینه آمد – اگر به درستی واکاوی شود، معلوم می شودکه آن غریب مظلوم در این ده سال با همراهی برادرش امام حسین (ع) سنگ بنای کربلا را نهاد. مردم مدینه باز هم پس از پنج سال دوری از علی و حسنین و زینبین (ع) بار دیگر خاطره ورود پیامبر (ص) را به مدینه یادآور می شوند. امام به مدینه آمد و از آن پس در غوغای جنگ روانی معاویه و در وانفسای رنگ باختن ارزش های اسلامی، مکتب فکری شیعه را استحکام بخشید. تربیت و آموزش یارانی کارآمد چون جابربن عبدالله، حبیب بن مظاهر، محمد بن عدی، سلیم بن قیس، کمیل بن زیاد، مسلم بن عوسجه، مسلم بن عقیل و ابوالفضل العباس از این جمله است. ای کاش می دانستیم چند نفر از هفتاد و دو نفر شهید کربلا تربیت شده مکتب حسن بن علی (ع) هستند؟!

او با نشر فرهنگ اصیل اسلام به مقابله با بدعت های  معاویه پرداخت و در مقابل جعل حدیث و علنی شدن منکرات ایستاد. آن بزرگ مرد در هجوم ارزش های وارداتی از شام و روم، فرهنگ پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) را حفظ کرد. آری؛ بذر عاشورا در زمین صلح امام مجتبی (ع) کاشته شد و در سایه ولایت او رویید و جوانه زد تا در سرزمین کربلا به شکوفه نشست…

و این است گوشه ای از رازهای نهفته زندگانی کریم اهل بیت (ع).

آقای من! از تو تمنا دارم

ای کریم اهل بیت! من تو را آیینه تمام نمای اخلاق پیامبر (ص) می دانم و سال هاست خدای مهربان را با سوگند به نام تو چنین خوانده ام:«یا محسن بحق الحسن». فهمیده ام نام زیبای تو از نام آسمانی «محسن» اشتتقاق یافته و از این رو حسن نامیده شده ای.

برایم گفته اند: بیست و پنج بار با پای پیاده به زیارت خانه معشوق شتافته ای و فرموده ای: از پروردگارم خجالت می کشم که او را زیارت کنم و با پای پیاده به سوی خانه اش نرفته باشم. (13)

خوانده ام که سه بار همه اموالت را در راه خدا میان فقرا و مستمندان تقسیم کرده ای. شنیده ام به هوای کمک به نیازمندان، اعتکاف در مسجدالنبی را ترک کرده و خدمت فقرا را بر آن ترجیح داده ای. (14)

تو کیستی ای امام صبور و رئوف! که همسرت که قاتلت شد، بعد از شهادتت بر تو گریست و گفت: در تمام طول زندگی ام با همه آزارهای من حتی یک بار صدایش را بر من بلند نکرد.

آقای خوبان! گفته اند برایم و من هر گاه این فراز از زندگی ات را می شنوم یا می خوانم، دلم سرشار از امید می شود. از آن ایامی که در مدینه بعد از نماز ظهر و عصر، در خانه ات را می گشودی و بر طاق جلوی خانه ات جلوس می کردی و چشم انتظار به امید آمدن میهمانی یا نیازمندی می نشستی تا شاید به او خدمتی کنی یا غبار غم از دلش بزدایی و آنگاه که روزی میهمان یا نیازمندی مراجعه نمی کرد، غمگین و اندوهناک می شدی!

اینک ای کریم آل رسول (ص)

قافله رمضانیان و اهل صیام در ماه کرامت، بر سفره خدای کریم نشسته اند و از طعام معنوی قرآن کریم که به واسطه جبرئیل کریم بر قلب رسول اکرم (ص) نازل شده است، بهره می گیرند. این چه رازی است که قافله ای که به سوی لیالی قدر روان است در نیمه ماه رمضان به موقف میلاد تو می رسد؟! به تو که خود کریم اهل بیت هستی! گویا سروکار همه کسانی که عازم شب های قدر هستند، باید به درگاه کرامت تو بیفتد تا دست محبت و لطف خود را بر سر و دل آنان بکشی و از سفره لطف و احسانت پذیرای آنان شوی و به آنان عیدی بدهی.

ای حسن! ای برگزیده خدا! از تو که می دانم چشم انتظار میهمانان خود می نشینی چه بخواهم؟! جز همان چیزی که همگان را سفارش کرده ای:«انّ احسن الحسن، الخلق الحسن؛ بهترین نیکویی ها، اخلاق نیکو است.» (15)

و تو می دانی که چقدر محتاج این صفت برتر هستم. «اخلاق حسنه» نیاز امروز من و همه مردم جامعه ما است. من به صفات نیک بیش از آب و نان نیاز دارم و می دانم در خزانه کرامت تو ای غریب بقیع! دریا دریا کرامت و لطف و احسان نهفته است.

آقای من! این ماه کرامت و این سفره کرامت. اینک هنگامه میلاد تو – آقای کرامت – و نیازمند و سائل و محتاجم! به حق تبسمی که با میلادت بر چهره جد کریم و پدر و مادر مهربانت نشاندی دستم را بگیر. راستی آقاجان! می شود روزی، شامی، سحرگاهی، عصرگاهی در کنار بقیع غریب خواسته هایم را با تو در میان بگذارم؟

دلم سرشار از امید و آکنده از سرور است. دلم گواه است که برات مدینه و کربلایم را می دهی! انشاء الله

 

پی نوشت:

1. ابن اثیر- النهایه 2/1 – بحار الانوار ج43، ص 241

2. ابوالفتح اربلی، کشف الغمه عن معرفه الائمه ، ج 3، ص 144

3. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 43 ، ص 301

4. اعیان الشیعه، ج1، ص 562-563

5. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 439

6. تهذیب تاریخ دمشق الکبیر، ج 4، ص 202

7. شیخ صدوق، خصال، التوحید، ب 32

8. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 11

9. فوائد السمطین، 2/68

10. اعیان الشیعه، ج 1 و 5 – سید محسن امین

11. طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 12

12. شریف قرشی، الحیاه الامام الحسن، ج 2، ص 269

13. بحارالانوار، ج 43، ص 339

14. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 17

15. شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 29 – حدیث زیبایی است با سندی دیدنی

 



یکم.شاید برای عده ای از ما تاکید مکرر رهبر انقلاب اسلامی بر انقلابی بودن و انقلابی ماندن جای سوال باشد. خوب است بدانیم، گزاره ی ماندگار «من دیپلمات نیستم، من انقلابی ام»‌را ایشان 19 بهمن سال 91 در جمع پرسنل نیروی هوایی گفتند. یعنی در زمان دولت دهم؛ و به تعبیر روشن تر همان زمانی که رئیس دولت دهم در ادامه فاصله گرفتن از آرمان های انقلابی، به فکر تمام کردن قضیه ی ارتباط با آمریکا افتاده بودند و بسیار تقلا می کردند و سکه ی اتمام موضوع هسته ای و مذاکره به نام آنها بخورد!! لحن روشن و قاطع ”من انقلابی ام” با این حساب، ارتباطی به این دولت و آن دولت ندارد.
دوم. ”من انقلابی ام” فراتر از یک جمله مقطعی و شعار زودگذر است. «انقلابی بودن و انقلابی ماندن» خط اصلی برای ماندگاری انقلاب اسلامی تا نیل به آرمان های مقدس آن است. انقلابی بودن، فراتر از این دولت و آن دولت و این جناح و آن جناح است. لذا ضرورتی ندارد دوستان اصلاح طلب در مواجهه ی با آن سکوت کنند و از کنار آن بی تفاوت بگذرند.
سوم. «انقلابی بودن و انقلابی ماندن» ارتقاء سطح مواجهات و خط کشی های مرسوم از سطوح نازل دعواهای چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا به تراز مواجهه ی حقیقی «جریان انقلابی و غیرانقلابی» است. این شده که در همه ی سخنرانی ها و پیام های «آقا» ترجیع بند سخنانشان همین مهم است. تقریباً در این سه سال و اندی و به ویژه و صد البته پس از مذاکرات هسته ای این گزاره بیشتر مورد تاکید ایشان قرار گرفته است. تا عده ای از حزب اللهی های ساده اندیش با مذاکرات هسته ای و برجام و پسابرجام فکر نکنند که انقلاب تمام شده است و غصه ی ختم انقلاب بگیرند و همه چیز را تمام شده بدانند و گروهی از اصلاح طلبان مرعوب، نیندیشند که حالا جشن پایان دوران انقلابی گری و آغاز تعامل با جهان است (منظورشان از جهان هم آمریکا است).
چهارم. جریان انقلابی و غیرانقلابی، پاسخی به دوگانه سازی دروغین و وارداتی غرب است که با خط کشی های ساختگی می خواهد بین ملت و نیروهای انقلاب فاصله بیندازد.
انقلابی بودن مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان، ائمه جمعه، جوانان جامعه اسلامی، دانش آموزان ایران اسلامی و … اخیراً انقلابی بودن امام راحل در کلام ایشان حکایت ازاین دارد که باید آرایش سیاسی کهنه و خسته کننده ی مرسوم موجود درهم ریخته شود. یارگیری ها و فراخوان های جدیدی شکل بگیرد. انقلابی گری صرفاً به مبارزه در زمان طاغوت محدود شده و مختص پیرمردان و پیرزنان نسل اول نشود. انقلابی بودن و انقلابی ماندن با مراتب و درجات آن شناخته شود و هر کس که پای آن آرمانها می ایستد به رسمیت شناخته شود و آنکه این اوصاف را قبول ندارد بدون رودربایستی تذکر بگیرد و اگر همراه نشد از گردونه ی جریان انقلابی خارج شود.
پنجم. شاخص ها خیلی روشن و گویا است. سخنرانی اخیر رهبر عزیز انقلاب در حرم مطهر امام خمینی شرح عینی همه سخنرانی های گذشته ی ایشان در طول سه سال و نیم گذشته است که در قالب 5 شاخص قابل اندازه گیری و پایش قابل توجه است:
1- پای بندی به ارزشهای مبنایی و اساسی اسلام
2- هدف گیری آرمانهای انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن
3- پای بندی به استقلال همه جانبه کشور (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی)
4- حساسیت در برابر دشمن و عدم تبعیت از آن (جهاد کبیر)
5- تقوای سیاسی
شرح این شاخص ها در همین سخنرانی آمده است و در بیانات دیگر ایشان به روشنی قابل ردیابی است.
ششم. در مقاله ای که ویژه انتخابات دهم و در دو شماره قبل به اصلاح طلبان و اصولگرایان نوشتم، اشاره کردم که بخواهیم یا نخواهیم، دوره ی تصلب و تعصب روی جناح بندی های وارداتی و به ارث برده از غرب گذشته است. اینک دوران خداحافظی آرایش های سیاسی فرسوده است. اکنون دوران تودیع جریان های نخ نما و معارفه جریان انقلابی و غیرانقلابی ما است که همچون امام انقلابی ما، هر روز توفنده تر از گذشته به استکبار می تازد و مهربان تر و صمیمی تر از قبل ما را به همدلی و همراهی فرا می خواند.
هفتم. با این حساب می گوییم و می نویسیم: خداحافظ! جناح بندی های قدیمی و فرسوده و سلام بر جریان انقلابی که خط فاصله ی خود را از جریان غیرانقلابی به روشنی ترسیم می کند. والسلام



مهدی (عج)؛آرزوی مشتاقان

جهان با آرزو برپاست (1) و انسان با آرزو ، روزش را به شب می رساند. اگر آرزو نباشد، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی دهد،(2) هیچ باغبانی نهالی نمی نشاند(3)، هیچ کشف تازه ای در جهان علم رخ نمی دهد، هیچ حرکتی رو به تکامل تحقق نمی یابد. امید و آرزو موتور اصلی زندگی و اصلی ترین عامل پیشرفت تمدن بشر و جامعه انسانی است. از این روست که امید و آرزو « رحمه من الله (4)؛ رحمتی از سوی خدا» نام گرفته است.

 

بهترین آرزو چیست؟ آرزوی حقیقی کدام است؟نکته همین جاست. از همین نقطه است که عده ای راه را گم می کنند. عده ی زیادی از ما آرزوی حقیقی را در ثروت، مقام، شهوت، شهرت و… می بینند اما نمی یابند؛ درست مثل سراب، که آن را از دور ” آب” می انگاریم. اما وقتی به آن می رسیم در حقیقت عطش مان افزوده شده و جز خستگی و دلمردگی چیزی بهره مان نشده است.



۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

طلوع مهر جوانمردی از مشرق خانه حسین (ع)

روز  یازدهم ماه شعبان، سال سی و سوم هجرت(1) ، دو سال قبل از حکومت امیر مومنان (ع) است که خورشید فتوت و جوانمردی از مشرق خانه حسین (ع) طلوع می کند. کهکشانی از لبخند بر آسمان چهره حسین (ع) می درخشد و گویی هر چه زیبایی است، خداوند در تبسم این کودک نشانده است.

 

یازده شعبان است و ماه پیامبر (ص) که پیامبر کوجک حسین (ع) چشم به جهان گشوده است. پدر پیشانی روشنش را می بوسد. مادر نیز او را غرق بوسه می کند و بهار در خانه حسین (ع) آغاز می شود… (2).



بسمه تعالی

پنج شنبه، پنجمین روز از پنجمین ماه قمری، سال پنجم هجری. سال صلح حدیبیه، که از سوی خدای علیم و مهربان « فتح المبین» نام گرفت. خانه گلین علی و فاطمه (س)، بوی عطر یاس بهشتی گرفته است.پیامبر خدا (ص) به مسافرت رفته و هنوز برنگشته است. او آمد… سومین فرزند… اولین دختر از شجره طوبای ولایت… حسین (ع) مدتهاست که چشم انتظار خواهر است. و این خواهر است که با وی آرام می گیرد و لبخند می زند… کوچه بنی هاشم را شور و سرور و شعف فرا گرفته است … این دختر چقدر شبیه، خدیجه است. او یاد و نام و شمایل بانوی بزرگ اسلام را در دلها زنده می کند، پیامبر (ص) چه شادمانی می کند وقتی او را می بیند، دوباره خدیجه را …
او دختر است. «حسنه» ی الهی است (1)، با دختر خانه بوی مهربانی می گیرد، برکت در خانه ی پدر و مادر را می زند. آن هم روزی دوازده بار (2)، با آمدن دختر است که خانه محل رفت و آمد فرشتگان می شود و هر گز قطع نمی گردد (3). این قدوم مبارک دختر است که دعای شبانه روزی فرشتگان را بهره ی والدین می سازد.(4). آری او هدیه الهی است. دختر است … اولین دختر علی (ع) و فاطمه (س)… اولین نوه ی دختر برای پیامبر محبت و رحمت … راستی نامش چیست؟



راد مرد  ادب  و ادبیات

در واپسین روزهای سال 94 و زمستان سرد دماوند، رادمردی دانش پژوه و دانشور پس از عمری تلاش علمی و تحصیل و تدریس و تربیت و تعلیم چشم از جهان فروبست: استاد محمود مقتدایی. معلم فرزانه و استاد تمام عیار ادبیات فارسی و عرب که به شغل شریف معلمی اش با همه ی وجود افتخار می کرد و بدان می بالید.
سالیانی چند از نزدیک با وی حشر و نشر بیشتری داشتم. از انجمن شعر دماوند و روزهای خوب چهارشنبه و عصر دلنشین آن تا حضور وی در حوزه علمیه دماوند و تدریس ادبیات فارسی، تا برخی جلسات گفت و گو و مشورت که یکی از آنها مصاحبه ای بود که در سال 80 – پانزده سال پیش – انجام شد.
در آن مصاحبه برایمان از زندگی و نظرات و آرزوهایش گفته بود و شاگردان و راهیان راه علم و ادب را نصیحت کرده بود. گرچه همواره از این کار استنکاف داشت و متواضعانه شانه خالی می کرد.



هوالعلیم.

?آخرین روزهای اسفند و آخرین ساعت های سالی است که می رود بشود سال گذشته!!!
⏱به همین سرعت، ظرف چند ساعت، یک سال کهنه می شود و سال دیگر می شود سال نو!!
?ظرف چند دقیقه امسال می شود پارسال!!
و سال جاری می شود سال گذشته!!
آری!
✨به «دَمی» و «دقیقه ای» سالی، سال دیگر می شود؛
❓پس چرا ما آدم دیگری نشویم؟
?شاید حکمت دعای تحویل سال همین باشد.